خرید بک لینک
گر تو حال من دل داده بدانی چه شود؟غزل عشق مرا سیر بخوانی چه شود؟چه شود دست به دستم بدهی فصل بهار؟ببری خسته دلی را به جوانی چه شود؟ساقی محفل مستی شده ای سرو سهیمرکب عشق شتابان تو برانی چه شود؟من اگر بوسه ز لب های تو گیرم چه شود؟گر بیایی و زنی خط ونشانی چه شود؟جمعه ها در همه ساعات دلم میگیردگر تو آیی به سرایم و بمانی چه شود؟چه شود وا چه شود وا چه شود وا چه شودکه در آغوش من و شعر بخوانی چه شود؟! + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۱ ساعت 21:14 توسط دکتر عباس قیومی  | 

برچسب: نویسنده: مبین سلیمانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 16:10

من عشق را با نام تو هر روز معنا می کنمهر شب نوای عاشقی آهسته نجوا می کنمای صاحب احساس من رحمی نما بر حال منهر دم جنونی تازه تر در سینه بر پا می کنممن آتشم در عشق تو میسوزم از افسون توآخر چرا هر روز و شب عشق تو حاشا می کنم؟در آسمان زندگی خورشید سوزانم توئیبا یادت ای آرام جان با دل مدارا می کنممن مست رویت میشوم آنگه که بینم روی تودر چشم تو اقبال خود هر دم تماشا می کنمدل برده ای از من خوشا باشی دمادم در برماز خالق هستی فقط این را تمنا می کنمبا من مدارا گر کنی ای قبله ی آمال منصد ها گره از کار تو در لحظه ای وا می کنم"شاهد" شراب عشق را نوشیده از جامت بسیاما نمی دانم چرا امروز و فردا می کنم! + نوشته شده در جمعه یازدهم آذر ۱۴۰۱ ساعت 20:53 توسط دکتر عباس قیومی  | 

برچسب: نویسنده: مبین سلیمانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 16:10

چه کنم که بی تو راهی نبود به روز شادی!تو بیا که میرود عمر به شتاب تند بادیمن خسته از که جویم همه دم نشان ز کویت؟تو کجایی تا که خوانم ز غمت و ان یکادی!ز فراقت ای تبسم ز خیالت ای تجسمنبود مرا جز عشقت به جهان دگر مرادیز نبودت چه گویم که توان نمانده در تنچه شود برون بیاید نفسم از این کسادی؟"همه آرزویم این بود که ببینم از تو رویی"صنما به جام چشمم تو شراب ناب دادی!به خدا دگر چه خواهم که در این دو روز باقیغزل و شراب و مستی به کفم چنین نهادیشب "شاهد" بار الها برسان به صبحگاهیکه نگار در کنار و همگان به شور و شادی!! + نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 21:42 توسط دکتر عباس قیومی  | 

برچسب: نویسنده: مبین سلیمانی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 16:10

صفحه بندی